
کوچه را آب زدم با نم مژگان تریتا که شاید ز سفرکرده بیاید خبریصبح این جمعه نیامد پدرم گفت دگرانقدَر گریه نکن ، گریه ندارد اثریاینهمه جمعه به جمعه نگهت بر در ماندشده یکدفعه بماند به نگاه تو دریدل اگر همدم یارش نشود سنگ شودپس در این سینه نمانده است به غیر از حجریتا خود صبح نشستم دم در تا بلکهبه دماغم بخورد عطر نسیم سحریلا اقل باد صبا عطر دمش را برسانکه مرا هست ز هجرش غم و سوز جگریجعفر ابوالفتحیمنبع...
ادامه مطلب
کوچه را آب زدم با نم مژگان تریتا که شاید ز سفرکرده بیاید خبری ...
ادامه مطلب